محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1022
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابن مسعود مىگفت : « پيش از روز احد هرگز انديشه نكردم كه يكى از ياران پيمبر ، دنيا و مال دنيا مىخواست . » سدى گويد : وقتى پيمبر در احد با مشركان رو به رو شد به تيراندازان گفت تا پاى كوه رو به روى سپاه مشركان بايستند ، و گفت : « اگر ديديد آنها را منهزم كرديم از جاى خود تكان نخوريد كه مادام كه شما به جاى خود باشيد ، ما بر دشمن غالب آييم » و عبد الله بن جبير برادر خوات بن جبير را سالار آنها كرد . آنگاه طلحة بن عثمان پرچمدار مشركان در نبردگاه ايستاد و گفت : « اى گروه ياران محمد شما پنداريد كه خدا بوسيلهء شمشير شما ما را به جهنم مىبرد و شما را به وسيلهء شمشير ما به بهشت مىبرد ، آيا كسى از شما هست كه خدا با شمشير من او را به بهشت فرستد يا با شمشير خود مرا به جهنم فرستد ؟ » على بن ابى طالب رضى الله عنه رو به روى او ايستاد و گفت : « بخدايى كه جان من به فرمان اوست از تو جدا نشوم تا ترا به وسيلهء شمشير خودم به جهنم فرستم يا مرا با شمشير خودت به بهشت فرستى . » آنگاه ضربتى بزد و پاى وى را قطع كرد كه بيفتاد و عورتش نمودار شد و گفت : « اى عموزاده ، ترا به خويشاوندى قسم مىدهم . » و على او را رها كرد و پيمبر صلى الله عليه و سلم تكبير گفت . ياران على از او پرسيدند : « چرا او را نكشتى ؟ » بپاسخ آنها گفت : « وقتى عورت عموزادهام نمودار شد مرا قسم داد و از او شرم كردم » پس از آن زبير بن عوام و مقداد بن اسود بر مشركان حمله بردند و آنها را منهزم كردند . پيمبر و همراهان وى نيز حمله بردند و ابو سفيان را هزيمت دادند . و چون خالد بن وليد اين بديد حمله آورد و تيراندازان تير انداختند و او عقب رفت و چون تيراندازان ديدند كه ياران پيمبر به دل اردوگاه مشركان راه يافتهاند و به غارت پرداختهاند ، به طلب غنيمت برآمدند و بعضيشان گفتند : « فرمان پيمبر خدا را رها